على ربانى گلپايگانى

88

ايضاح الحكمه ترجمه و شرح بداية الحكمه ( فارسى )

مقصود حافظ از « مجموعه گل » ، ذات مستجمع جميع صفات كماليه است و مقصودش از « مرغ سحر » ، عباد و سلاك مستغفرين بالاسحارند ، مقصود دلهاى لبريز از شوق و سرگرم به راز و نياز و تهذيب و تصفيه و سير و سلوك است . گويا خواجه شيراز ، بو على را در آخر اشارات كه به « مقامات العارفين » پرداخته ، مخاطب قرار داده كه خواسته است بر مبناى موازين عقلى و فلسفى مراحل و منازل اهل سلوك را شرح كند و به تعبير لسان الغيب خواسته است از دفتر عقل آيت عشق بياموزد ، به همين جهت مورد انتقاد خواجه شيراز قرار گرفته است « 1 » . اما اينكه چرا روش نخست را روش « مشائى » و روش دوّم را روش « إشراقى » ناميده‌اند ، به خاطر اين است كه كلمه « مشاء » مشتق از « مشى » ( رفتن ) است ، و از طرفى تفكر عبارت است از : حركت عقل كه پس از توجه به مجهول به سوى مبادى و معلوماتى كه در خزانه ذهن موجود است ، حركت مىكند ( حركت ذاهبه ) ، آنگاه در ميان معلومات به حركت و جستجو مىپردازد ( حركت دائره ، دورانى ) و سرانجام پاسخ مناسب را به دست آورده و به جانب مطلوب حركت مىكند ( حركت راجعه ) و در نتيجه فكر از سه حركت تشكيل مىگردد ، و چون در روش نخست ، تنها بر تفكر و تعقل اعتماد مىشود ، آن را روش فكرى يا مشائى ناميده‌اند . در مورد اصطلاح « اشراق » نيز يادآور مىشويم كه إشراق به معناى نورانيت و درخشش است ، و كسانى كه به تصفيه نفس و تزكيه دل مىپردازند ، نوعى نورانيت و درخشش باطنى بر ايشان حاصل مىشود كه در پرتو آن حقايق برين را مشاهده و لمس مىكنند ، و در نتيجه به آنان « إشراقى » يعنى صاحبان اشراق باطنى مىگويند . آنچه در مورد وجه تسميهء « مشاء » و « إشراق » بيان گرديد ، توضيح كلامى است كه حكيم سبزوارى به صورت فشرده در اين‌باره آورده‌اند « 2 » .

--> ( 1 ) به اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5 ، ص 100 رجوع شود . ( 2 ) شرح الاسماء الحسنى ، حكيم سبزوارى ، ص 76 .